خورشاه بن قباد الحسينى

67

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

طرف انداختند . اكثر عزيزان كه در پاى توق بودند خرمن حياتشان از آتش غيرت بسوخت . حضرت شاه دين پناه چون آثار ضعف و فتور از ناصيهء سپاه خويش مشاهده فرمود توكّل بر كرم كردگار كرده با جمعى از قورچيان دلاور كه از تير و شمشير و از پلنگ و شير روى برنمىتافتند بر مخالفان حمله كرد . شعر نشد بر تنى تا نپرداختش * نزد بر سرى تا نينداختش چون شيران « 1 » روى به ميدان كين نهاده خود را به عرّابه‌ها رسانيد و شمشيرى بر آن زنجير چنان زد كه همچون موم از يكديگر جدا شد و غريو از نهاد مخالفان برآمد . خواندمير - رحمة اللّه تعالى - در كتاب حبيب السير كه تا غايت [ 50 ] تاريخى در اخبار افراد بشر بدين خوبى و پاكيزگى كس در حيطهء تقرير و حيّز تحرير درنياورده ، آورده كه در آن روز پر تعب حضرت پادشاه عجم و عرب از غايت غيرت و حميّت شمشير ذو الفقار « 2 » آثار از نيام انتقام كشيده به نفس نفيس بر صف دشمنان حمله كرد و به قوّت « 3 » دست و بازوى ولايت و قدرت سرپنجهء كرامت و هدايت گرد از وجود محنت فرسوده خلقى از سالكان مسالك شجاعت برآورد و بىشائبهء تكلّف و سخنورى و غايلهء تصلّف « 4 » و مدح‌گسترى در آن معركه آن مهر سپهر سرورى كارزارى نمود كه اژدهاى فلك اخضر از سهم خدنگ مار پيكرش زبان زينهار بگشاد و شير چرخ مدوّر از تاب رمح آتش‌فشانش در بيشهء التهاب و اضطراب افتاد و در آن اثنا از سپاه قيامت هجوم روم ، ملقوج اغلى كه نهنگى بود در بحر پردلى در برابر آن حضرت درآمد ، امّا پيش از آنكه دست به تيغ و سنان برد ، پادشاه حيدراثر شمشيرى بر فرق سرش فرود آورد كه تا سينهء او منشقّ « 5 » گشت . از ثقات استماع افتاده كه يكى از ملازمان ملقوج اغلى جسد او را نزد سلطان سليم برد . پادشاه روم چون آن ضرب را ملاحظه نمود بر زبان آورد كه غير از كسى كه منسوب به فرزندى مظهر العجائب باشد هيچ آفريده را قدرت نيست كه اين تيغ تواند راند . تا اينجا

--> ( 1 ) . ت : شير غرّين . ( 2 ) . ب : ذو الفقار الفقار . ( 3 ) . ب : تقويت . ( 4 ) . ب : تصيف . ( 5 ) . ب : منقّش .